تبليغاتX
رویاهای من
رویاهای من
حرفای من-درددل هام-شعر و...

چندمطلب از کتاب هر روز به سوی تو می آیم از جی. پی وسوانی


می توانم یاری ات دهم؟

مجبور نیستیم بکوشیم به دیگران یاری رسانیم.بلکه فقط باید به آنها عشق بورزیم و در این صورت آنها یاری ما را دریافت کرده اند.

خدا عشق است .مهر است محبت است.

وقتی به کسی عشق می ورزیم و محبت می کنیم در واقع خدا را به او می دهیم و خدا بقیه امور را خود به انجام خواهد رساند.


عشق و خنده 

خدایا مرا متبرک گردان تا عشق ورزیدن و خندیدن را بیاموزم.

به همه عشق ورزم حتی کسانی که مرا درک نکرده اند یا با من بدی کرده و مرا رنجانده اند .

مرا بیاموز تا در همه موقعیت ها و شرایط زندگی بخندم و بدانم در هر آنچه روی می دهد نیکی نهفته است.


شعله عشق

امروز صبح دعا کردم:

"خدایا

مرا چون سبزه ها فروتن ساز.

چون گلها ساده و بی -خود

بادا همانند پروانه ای که در شعله فرو می شود در شعله عشق تو فرو شوم."


به تو توکل می کنم

بزرگترین شکست از دست دادن ایمان است.

متبرک کسی است که علی رغم همه رویدادها قلب خود را سوی خدا می گیرد و می گوید:

"به تو توکل می کنم."

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1384ساعت 18:56  توسط رویا خانوم  | 

دیروز داشتم خونه تکونی می کردم (کاغذ تکونی توی وسایلم)

یه تکه کاغذ دیدم با یه نوشته خط خطی..

وقتی خوندمش یه حس بدی بهم داد.یه جور حس خلا توی قلبم........

یادم نمی یاد کی نوشتمش ولی معلومه که اوضاع خوب نبوده..

 

انگار شکاف عمیقی همه چیز مرا از هم دور کرده است

من تنها شده ام.من خودم را از دست داده ام...

وقتی که دستهایم را روی روحم می دوانم هیچ چیز را پیدا نمی کنم.

انگار جای همه چیز یادم رفته...

هیچ چیز در دسترس من نیست..........

هیچ چیز در دسترس من نیست..........

2 نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 15:53  توسط رویا خانوم  | 

اگر تکه ای زندگی به من ارزانی می شد..؟؟؟؟؟؟؟

یه روز توی یه کلاس استاد از ما خواست مهمترین آرزومونو بنویسیم.گفت فکر کنید پروردگار همین جا ایستاده که آرزوی شما رو برآورده کنه:

نمی دونید بچه ها با چه وسواسی شروع به نوشتن کرده بودند....

تازه خیلیا هول شده بودند چون می ترسیدند خدا بره و اونا هنوز چیزی نخواسته باشن!!!!!

بعد استاد از بچه ها خواست که آرزوشونو به همه بگن.خوب نتیجه برای من جالب بود چون بعضیا نتو نسته بودند چیزی بنویسن.

آرزوی بعضیا هم خیلی مبهم و نا مشخص بود.

بگذریم که خواسته یه سری هم خیلی متعالی و برای دیگران بود .....

استاد یه نکته ای گفت :

اگه شما خدا بودید به کسی که خودش نمی دونه چی دوست داره چی کادو می دادید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

***************************

وقتی مطلب مربوط به گابریل گارسیا مارکز رو تو وبلاگ سبکبال دیدم یاد اون روز و اون کلاس افتادم...

جالبه که خدا هر روز صبح به ما یک تکه بزرگ زندگی هدیه می کنه و ما بیشتر وقتا قسمت اعظم اونو دور می ریزیم

جالبه که خدا هر روز صبح به ما یک تکه بزرگ زندگی هدیه می کنه و ما یادمون میره که بعضیا حسرت داشتن یه تکه کوچک از اونو دارن.....

جالبه که خدا هر روز صبح به ما یک تکه بزرگ زندگی هدیه می کنه وما ...........

من خیلی به این موضوع فکر می کنم که با این هدیه ها چه کارا می شه کرد .منظورم همون زندگیه که بعضی آدما از صبح تا شب بهش بد و بیراه می گن .مثلا ازش بیزارن و ......

میشه فکر کرد .میشه خیلی کارا کرد.

2 نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت 1384ساعت 21:56  توسط رویا خانوم  | 

غم و شادی

آنگاه زنی پای پیش نهاد و گفت برای ما از غم و شادی سخن بگوی.

پیامبر گفت:

شادیهای شما همان غمهای شماست که نقابش را برداشته است.

و چاهی که خنده های شما از آن می جوشد همان است که از اشکهای شما پر شده است.

و چگونه جز این تواند بود؟

هر چه غم ژرفتر وجود شما را می کاود گنجایشی فراختر برای شادی خواهید داشت.آیا سبوی شرابتان همان سوخته جانی نیست که از کوره کوزه گران بیرون آمده است.

و آیا آن عود که جان شما را می نوازد همان چوبی نیست که دلش را با تیغ تیز تهی کرده اند؟

وقتی شاد و خرم هستی به ژرفای قلبت نظر کن تا ببینی که این همان است که تو را غمگین کرده بود و هنگامی که غم بر تو چیره شده است باز در قلب خود نگاه کن تا ببینی که به راستی در فراق آنچه قلبت را از شادی پر کرده بود گریه می کنی.

بعضی گویند شادی از غم عظیمتر است

بعضی گویند چنین نیست بلکه غم بر شادی چیرگی دارد

اما من با تو می گویم که غم و شادی از هم جدایی نا پذیرند.

آنها با هم نزد تو می آیندو هنگامی که یکی از آن دودر کنارت نشسته است بیاد آر که آن دیگری نیز در بستر تو به خواب رفته است.

و همانا که تو چون دو کفه ترازو میان شادی و غم آویخته ای.

و تنها هنگامی که به کلی تهی باشی دو کفه در حال توازن کنار هم خواهند بود.

اما وقتی که خزانه دار هستی تو را برمی دارد تا زر ونقره خویش را بسنجد

در آن هنگام بناچار دو کفه غم و شادی تو بالا و پایین می رود.

جبران خلیل جبران

خیلی وقت است که نکته ای ذهنم را مشغول کرده:از خودم می پرسم؟ می شود از شادی گذشت چون روزی با عث درد کشیدن ما خواهد شد؟

کدام یک بهتر است : محافظه کارانه زندگی کنی نه شادی بزرگ داشته باشی و نه غم بزرگ.

یا ........ زندگی کنی و شادمانی و درد عمیق داشته باشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟///

2 نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1384ساعت 1:3  توسط رویا خانوم  |