به خویش می گفتم:
دگر نخواهم جست.
به ناله می خواندم:
تورا نخواهم یافت.
که آمدی چون نور
و چشمهایم را
زخویش پر کردی.
چشماش داره برق می زنه.
یه لبخند صمیمانه بهم تحویل می ده و می پرسه:
چی شده؟ بازم که داری برق می زنی!
می خندم و می گم :معجزه لیف و صابونه.
دوباره نگام می کنه.
می گم:خوب لابد به خاطر ماسک لایه بردار جدیدمه!
اما اون بازم خیره خیره بهم نگاه می کنه.
از دستش خسته می شم .
نمی تونم بهش جواب بدم.
لجم از این می گیره که خودش از همه چی خبر داره و می پرسه.
بالاخره یه روز آینه اطاقمو می شکنم!!!
اینو قول می دم.
استادم می گه برای تثبیت یک صفت و یا ترک یک عادت در عرفان 40 روز و در روانشناسی 21 روز مداومت لازمه.
تصمیم خودمو می گیرم:
از همین امروز
نه از فردا
به مدت 40 روز
نه به مدت 21 روز
تصمیم می گیرم که دیگه به تو فکر نکنم. و هر لحظه ای که نقض قرارداد کنم یه ضربدر روی تقویمم بزنم.
وقتی خط جلوی روز شنبه پر می شه تصمیم خودمو عوض می کنم:
آره به ازائ هر ساعت موفقیت یه ضربدر می زنم!!!
اما خط جلوی روز یکشنبه خالی می مونه.
از دست خودم عصبانی می شم:
باورم نمی شه که نمی تونم تصمیم خودمو عملی کنم.
من!!!!
من از فردا
نه از همین امروز
به مدت 21 روز
نه به مدت 40روز
جز به چشمهای تو فکر نمی کنم.
و به ازائ هر ساعت موفقیت یه ضربدر می زنم!!!!
و جلوی روز دو شنبه 24 تا ضربدر می خوره.
وقتی داری لباسای بچگیتو نگاه می کنی باورت نمی شه که اینا اندازه تو بوده یا به عبارت بهتر تو اندازه اینا بودی!
وقتی کاستهای قدیمی رو گوش می کنی باورت نمی شه تو اینطوری حرف می زدی و اینطوری آواز می خوندی!
وقتی یادداشتهای قدیمیتو می خونی!
وقتی خاطرات بزرگترارو گوش می کنی!
وقتی...
همیشه به نظر می یاد که اون آدم قدیمیه رفته و یکی دیگه جاش اومده.
دیروز من همین حسو داشتم وقتی داشتم دفتر شعر قدیمیمو می خوندم
یه خورده مغزم تعجب کرده بود
می دونستم که قبلا غزل می نوشتم ولی یادم رفته بود چه جوری!!!!!!!!!!!!!!
فکرشو بکنین 10 سال پیش ..................
"ببین چون ابرمی بارم ببین چون باد می لرزم"
ببین در بازی عشقت چه آسان نرد می بازم
ببین جام دل من را که از عشق تو لبریز است
ببین از شور این عشقت هزاران نغمه میسازم
چنان مرغی اسیرم من لبالب حسرت رفتن
برای رفتن از اینجا تویی آن بال پروازم
اگرچه با غم هجران تنم در فصل پاییز است
ولی امید می ریزد به هر دم از دم سازم
نمی خواهم کسی داند که در عرش برین هستم
ببین در این هیاهوها چه سان سربسته ام رازم
اگر رخصت دهی من را برای لحظه ای حتی
به یک آنی وجودم را به زیر پایت اندازم
اگر یکدم نگاهت را به مینای دلم بخشی
ببین تا عمرمن باقیست به آن یک لحظه مینازم
به لبخند ار کنی مهمان من دیوانه خود را
ببین از شور آن شیرین فزاید شور آوازم
دگر سودای چشمانت ز دشت دل نمی کوچد
به هر ترفند و تدبیری که هردم دست می یازم
بیا با مهر و با لبخند بیا تا بند این دربند
ببین از شرم چشمم را به زیر پا می اندازم
تو کل شعر از این بیت یکی مونده به آخر خوشم اومد !!!
دگر سودای چشمانت ز دشت دل نمی کوچد
به هر ترفند و تدبیری که هردم دست می یازم
نمی توانم به ندیدن تو عادت کنم.
چیزی در درون من
از صدا کردن تو خسته نمی شود
نام تو
یاد تو
چشمان تو
نکند دیوانه شده باشم؟
سواستفاده: وقتی آدم از اینترنت بیمارتان که برای جستجوی مقالات علمیه برای خوندن وبلاگ استفاده می کنه.![]()
بدشانسی: اینکه تلفن آدم قطع بشه (علت قطع تلفن .........)![]()
اعتیاد:وقتی آدم به خاطر قطع شدن تلفن و در نتیجه نبودن اینترنت دچار استخون درد می شه!!!!![]()
دلتنگی :وقتی آدم دلش برای همه وبلاگهای توی لیست علاقمندیهاش تنگ می شه .
بدشانسی به توان دو :وقتی اینتر نت بیمارستان هم قطع بشه.![]()
آی کیو :وقتی آدم پسورد وبلاگش یادش رفته باشه و اصلا هم عقلش به راه حل راحت و منطقی قضیه قد نده!!!!!
خوش شانسی : اینکه بالاخره دل پدر آدم به رحم بیاد و تلفن وصل بشه!!![]()