تبليغاتX
رویاهای من
رویاهای من
حرفای من-درددل هام-شعر و...
a walk to remember

هنرپیشه نقش اول زن می گه :

 

Maybe God has a bigger plan for me than I had for myself

اشکامو پاک می کنم.

دست می کشم روی صورتش و بهش می گم:

ولی بعضی از این برنامه ها بدجوری آدمو تکون می دن!

بعضی موقعها آدم دیگه نمی دونه چی کار باید بکنه!
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 16:26  توسط رویا خانوم  | 

عسل
مثل یک آینه صاف و صیقلی می مونه!

     مثل یه نسیم خنک که با ورودش مهربونی رو مهمون دل آدم می کنه.

                          مثل روشنایی خیره کننده ته یه تونل که نوید روشنی رو می ده.

                                   مثل هرچی چیز خوب تو دنیا هست.

 وقتی نگاش می کنم آروم می شم.

 انگار قلب سفیدش یه پری مهربونه که می تونه از دریچه چشماش منو سحر کنه و  غصه هامو تبدیل به آرامش کنه.

انگار خدا یه فرشته برام فرستاده تا تو این روزای امتحان کمکم کنه.

انگار...

اونوقت وقتی می گم :دوستم نیست دخترمه آقای محمودی هنگ می کنه و ...

خوب دخترمه  دیگه.!!!

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 18:42  توسط رویا خانوم  | 

تو

توی مشتم می گیرمت!

محکم!

تا بتونم نگهت دارم .

اما مثل دونه های کوچولوی شن از لای انگشتام فرار می کنی و می ری .

مشتمو وا نمی کنم .

می دونم یه تکه هایی از تو نتونستن خودشونو از من جدا کنن.

اینو می دونم چون جای خالی تکه هایی از خودمو حس می کنم .

2 نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 17:16  توسط رویا خانوم  | 

ناممکن
تورا از یاد بردن را

                  به چشمانم می آموزم.

تورا از یاد بردن را

                    به دستانم می آموزم.

تورا از یاد بردن را

                     ... 

2 نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 16:53  توسط رویا خانوم  | 

من

می پرسه : چته ؟ چرا قیافت این شکلی شده؟

می گم : تا حالا دیدی  پونز یه  طرف یه پوستر روی دیوار کنده بشه؟

می گه :خوب؟

می گم : الان من هر چهار تا پونز زندگیم کنده شده!

نگام می کنه و هیچی نمی گه.

نگاه میکنم و هیچی نمی گم.

2 نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 16:19  توسط رویا خانوم  |