نباید به چشمهای تو نگاه کنم.
گفته اند :قانون است
نباید از تو بنویسم.
گفته اند :قانون است
به تو اندیشیدن خطاست .
پس قانون من چه می شود که جز چشمهای تو را حرام می داند.
مگر چند ساعت ؟
مگر چند روز ؟
مگر چند عمر ؟
برایم سخن گفته بودی
که در تمامی روزهایم جای پای کلمات تو را پیدا می کنم.

باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقیها را جشن می گیرد و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است.
اندیشه هایم را پر می کنم از آرزوهای سبز
از امید های پایدار
از عشق
از نور
و به سویتان پرواز می دهم.
باشد که مهربانی و سلامتی و آرامش همراه همیشگیتان باشد.
رویا