
میان تاریکی/ تو را صدا کردم/ سکوت بود و نسیم/ که پرده را می برد
در آسمان ملول/ ستاره ای می سوخت / ستاره ای می رفت/ ستاره ای می مرد
تو را صدا کردم/ تو را صدا کردم
تمام هستی من / چو یک پیاله شیر/ میان دستم بود
نگاه آبی ماه/ به شیشه ها می خورد
ترانه ای غمناک/ چو دود برمی خاست/ ز شهر زنجره ها
چو دود می لغزید/ به روی پنجره ها
تمام شب آنجا/ میان سینه من/ کسی ز نومیدی / نفس نفس می زد
کسی به پا می خاست/ کسی تو را می خاست
دو دست سرد او را / دوباره پس می زد
تمام شب آنجا / زشاخه های سیاه / غمی فرو می ریخت
کسی ز خود می ماند / کسی تو را می خواند/ هوا چو آواری / به روی او می ریخت
درخت کوچک من/ به باد عاشق بود / به باد بی سامان
کجاست خانه باد؟
کجاست خانه باد؟
فروغ فرخزاد
:
من در کنار تو
از واژه های نو
لبریز گشته ام.
پنهان نمی کنم:
در چشمهای تو
چیزی شبیه نور
سرشار از غرور
فواره می زند.
هر برگ آن نگاه
این جان خسته را
سرمست می کند.
حاشا نمی کنم:
همیشه توی هر رابطه ای یه لحظه هایی هست برای اتصال, برای صمیمیت, برای نزدیک شدن.
بقیه لحظه هاش می تونه عادی و معمولی باشه!
اگه گرفتیش : میشه یه پونز که استحکام و عمق اون رابطه رو تقویت می کنه.
اما اگه حواست نبود و از دستش دادی باید منتظر بشینی تا دوباره...
درست مثل امروز که تو دستتو به طرف من دراز کردی
و من با اینکه فکر می کردم کمکی از دستم بر نمی یاد دستتو گرفتم.
با تردید و ... و نگران از اینکه باید برات چیکار کنم.
و فقط وقتی چشمهات آروم گرفت فهمیدم کار درستی انجام دادم.