تبليغاتX
رویاهای من
رویاهای من
حرفای من-درددل هام-شعر و...
جوجه و مامانش
می دونم هستی!

می دونم یه جایی روی همین زمین و زیر همین آسمون داری نفس می کشی.

حتی می دونم در مورد همین زمین و آسمون چطوری فکر می کنی.

می دونم چطوری می خندی.

می دونم چطوری گریه می کنی.

می دونم ظهرا واسه کی دعا می کنی.

می دونم دوباره می تونم ببینمت یا صداتو بشنوم اما دلم می خواد بغلت کنم.

می فهمی دلم می خواد بغلت کنم.

2 نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 17:11  توسط رویا خانوم  | 

تسلیم

تسلیم

فکر کنم می خواستی بهم ثابت کنی سر رشته دست کیه که کردی.

می خواستی یادم نره که تا تو نخوای اتفاقی نمی افته که دیگه یادم نمی ره.

می خواستی حواسم جمع شه که شد.

قول می دم دیگه تکرار نشه.

باور کن همه درسامو خوب متوجه شدم.

باور کن همه درسامو خوب متوجه شدم.

خوب حالا !!!؟؟؟؟؟
2 نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 20:26  توسط رویا خانوم  | 

متاسفم
 

red fox

متاسفم!من دنبال دوست میگشتم.

اشتباهی با شما بر خورد کردم.

اشتباهی فکر کردم شمام دنبال دوست می گردین.

اشتباهی باهاتون دوست شدم.

هی دیدم شما با بقیه دوستای من فرق دارین گفتم خوب نمی شه که همه آدما یه جور باشن.

متاسفم! من همه حرفای شمارو با فرهنگ لغات خودم معنی کردم.اصلا معنی بدی نمی دادن  به خاطر همین هم بود که من اشتباهی دوستیمو با شما ادامه دادم.

متاسفم!

2 نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 13:37  توسط رویا خانوم  | 

اتفاق بدی افتاده
اتفاق بدی افتاده!

 اتفاق بدی افتاده!

 اینو دیشب فهمیدم.

 یادته اون شب لب اون پرتگاه با نگاه ازت پرسیدم چیکار کنم گفتی بپر پریدم؟

 یادته اون شب لب اون پرتگاه با نگاه ازت پرسیدم چیکار کنم گفتی برگرد برگشتم؟

 اما دیروز روی پله ها جوابمو ندادی!

 دیروز روی پله ازت پرسیدم چیکار کنم ؟ جوابمو ندادی!

 راستی ازت پرسیدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

2 نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 13:53  توسط رویا خانوم  |