تبليغاتX
رویاهای من
رویاهای من
حرفای من-درددل هام-شعر و...
نیاز
niyaz

دفعه پيش كه در كوچه پس كوچه هاي زندگي گم شده بودم با خودم عهد كرده بودم كه اگر بيابمت رهايت نخواهم كرد.

گفته بودم دستهايت را محكم مي گيرم و هر كجا كه بروي مي آيم هر كجا كه با شي خواهم بود.

هر كه را دوست بداري دوست خواهم داشت و هر كه را دشمن بداري دشمن.

اما نمي دانم نمي دانم كجاي قصه از دستان تو جا ماندم.

نمي دانم در كدام لحظه حيات جاي پا ها يت را گم كردم.

حالا هي مي گردم هي مي گردم اما پيدايت نمي كنم.

مي دانم كه مي داني چه سخت است نداشتن تو

نه حتي دور بودن از تو

مي شود يك لطفي در حقم بكني ؟؟ مي شود تو پيدايم كني؟

اصلا مي شود اينبار تو دستم را رها نكني؟

مي دانم خواسته زيادي است اما مي شود ......

من آنقدر شيطان و بازيگوشم  كه حواسم به هيچ چيز نيست مي شود تو حواست به من باشد؟

راستش فكر مي كنم سر به مهرترين  آدمها هم اگر تو نگاهشان نداري با نيروي گريز از مركز انسان بودن به دوردست ها پرتاب مي شوند.

مي شود.؟؟؟

2 نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 10:57  توسط رویا خانوم  | 

نیایش
   pray

 

دکتر شریعتی می گوید اگر از خدا بخواهی آنگونه که کودکی از پدرش می طلبد بی توجه به شدنها و نشدنها بی توجه به داشتنها و نداشتنها از شما دریغ نخواهد کرد.

پس من از تو می خواهم من از تو می طلبم به درگاه تومی آیم گردنم را کج می کنم و نگاهم را به تو می دوزم.

دست دراز می کنم به سوی تو و از تو می خواهم.

خسته و وامانده

دست شسته از همه چیز و همه کس

همه کس

همه کس

نه نمی توانی مرا رد کنی نمی توانی به من بگویی نمی شود. چون من به جز تو کسی ندارم.

به جز تو چه کسی می تواند به من پاسخ دهد اصلا من چه کس دیگری را می شناسم.

یا مجیب من لا مجیب له

یا حبیب من لا حبیب له

یا شفیع من لا شفیع له 

2 نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 7:26  توسط رویا خانوم  |